پايگاه اطلاع رساني بچه هاي مسجد دانشگاه دامغان


اخبار
سه شنبه ٠٣ مرداد ١٣٩٦
 


  چاپ        ارسال به دوست

شهید حاج علی صرفی




















خانواده شهید حاج علی صرفی پس از یک سال از فاجعه منا،فقدان پدر را باور ندارند و از روزهای سختی که در این مدت گذشت، می گویند.

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از مرآت، در آستانه سالگرد کشتار بی رحمانه زائران حرم امن الهی در منا، گروه خبری شبکه اطلاع رسانی مرآت با حضور بر سر مزار یکی از جانباختگان این حادثه واقع در گلزار شهدای شهر دامغان با اعضای خانواده این شهید مُهاجِراً إِلَى اللَّه به گفتگو پرداختند.

شهید حاج علی صرفی، برادر شهید حسن صرفی از شهدای هشت سال دفاع مقدس بود که به علت بی کفایتی حکام آل سعود در فاجعه کشتار هزاران نفر از زائران حرم امن الهی در منا، جان به جان آفرین تسلیم کرد و آسمانی شد.

یک سال گذشت؛ خانواده قربانی دامغانی حادثه منا چه می‎گویند که در این گفتگو همسر، فرزندان و برادران شهید حاج علی صرفی، در خصوص این حادثه تلخ و پیامدهای جهانی آن توضیح داده اند.

متن کامل گفتگوی مرآت با خانواده این شهید مُهاجِراً إِلَى اللَّه را در ادامه می خوانید:

همسرم می دانست که در سفر آخرش عروج می کند

مرآت- در ابتدا در خصوص شخصیت حاج علی صرفی و شغل ایشان توضیح دهید.

از خصوصیات اخلاقی حاج علی صرفی هرچه بگویم کم گفته ام. او انسانی معنوی و همسری مهربان بود که سعی می کرد در طول زندگی خود، کسی را نرنجاند. همینطور از بدقولی، غیبت کردن و تهمت زدن به دیگران بسیار خودداری می کرد و همواره به ما توصیه می کرد مراقب اعمال و رفتار خود باشیم.

همسرم متولد سال 1342 در دامغان و بازنشسته سازمان بهزیستی بودند. سه فرزند دختر داشتند که همه آنها را عروس کرده بودند و تا زمانی که آن حادثه تلخ رخ نداده بود فقط یک نوه به نام امیرعلی داشتند. شهید صرفی امیرعلی را بی نهایت دوست داشت و شبانه روز حال او را از دخترش می پرسید.

مرآت-شما در حج سال گذشته همراه ایشان بودید؟

همسر شهید صرفی- خیر، شهید صرفی به عنوان نیروی خدمه و آشپز به همراه یکی از کاروان های دامغان به مراسم حج تمتع رفته بود.

مرآت-در روزی که ایشان به حج می رفتند فکر می کردید این حادثه رخ دهد؟

همسر شهید صرفی- او اصلا قرار نبود به حج برود. حدود یک ماه قبل از برگزاری حج به خانه آمد و به یکباره گفت ممکن است بزودی به حج بروم اما زیاد جدی نگرفتیم. پس از مدتی گفت کار حج درست شده و خواهد رفت. قبل از رفتن از همه اقوام و آشنایان و همسایه ها خداحافظی کرد به گونه ای که انگار به او الهام شده بود بازگشتی در کار نیست.

مرآت-شهید صرفی در سالهای قبل هم به حج رفته بود؟

همسر شهید صرفی- بله یکبار من و او با یکدیگر به حج تمتع رفته بودیم و خودشان نیز چند سال قبل به عنوان نیروی خدمه یک حج عمره دیگر نیز رفته بودند.

چندین بار هم به سفر سوریه و کربلا رفته بودند.

مرآت-لحظه ای که خبر حادثه منا را شنیدید چه احساسی داشتید؟

همسر شهید صرفی- وقتی خبر را اعلام می کردند اضطراب داشتم اما باورم نمی شد که او هم در میان قربانیان حادثه باشد چرا که فکر می کردم به خاطر کارهای کاروان به آنجا نرفته است. معمولا هروقت سفر زیارتی می رفت موبایل خود را خاموش می کرد تا کسی مزاحم زیارتش نشود. سال گذشته هم وقتی با او تماس می گرفتیم و تلفن همراهش خاموش بود چنین تصوری داشتیم.

بعد از چند ساعت از طریق تماس با دوستان وی در مکه مطلع شدیم که او مفقود شده است و اضطرابمان بیشتر شد اما باورمان نمی شد که برای او اتفاقی افتاده باشد.

مرآت-از دوستانش کسی در محل حادثه حضور داشته است؟

همسر شهید صرفی- بله دست او در هنگام حادثه در دستان یکی از دوستانش بوده است اما او نتوانسته بود خودش را نجات دهد و دوستش هم مجروح شده بود.

پسرخاله او هم به عنوان نیروی هلال احمر در مراسم حضور داشته است اما نتوانسته بود او را پیدا کند.

مرآت-چند روز از حادثه گذشته بود که پیکر ایشان به دامغان بازگشت؟

همسر شهید صرفی- حدود یک هفته بعد جنازه ایشان با احترام وارد کشور شد و پس از تشییع در تهران و سمنان، به دامغان بازگشت و با حضور پرشور مردم در گلزار شهدای دامغان به خاک سپرده شد.

مرآت-شهید صرفی فعالیت فرهنگی هم داشتند؟

همسر شهید صرفی- بله ایشان در هرجا که نیاز به کمک وجود داشت حضور می یافت. بسیاری از هیات های مذهبی او را می شناختند و در یکی از پایگاه های بسیج هم مسئولیت داشتند.

مرآت-در سالگرد فاجعه دلخراش منا چه درخواستی از مسئولان نظام برای پیگیری موضوع دارید؟

همسر شهید صرفی- واقعا کشتار منا حادثه ای بسیار تلخ و دلخراش برای تمام مسلمانان جهان بود. از مسئولان کشور می خواهم به این جنایت رسیدگی کنند و حق مظلومانی را که خونشان به ناحق ریخته شد را از جنایتکاران سعودی بگیرند هرچند این عزیزان دیگر به آغوش خانواده هایشان باز نخواهند گشت.

مرآت-چه نظری در مورد حکام آل سعود دارید؟

همسر شهید صرفی- آنها مرتکب جنایت بزرگی شدند و به خاطر این جنایت، لیاقت این را ندارند که مسئول خانه خدا و برگزاری مراسم حج باشند. این کشتار فجیع آن هم در حرم امن الهی بسیار نابخشودنی و غیرقابل گذشت است. قطعا مسلمانان جهان باید مدیریت برگزاری این مراسم را از آل سعود بگیرند و به افرادی که لیاقت آنرا دارند بسپارند.

مرآت-در خصوص پیام رهبر معظم انقلاب اسلامی به حج امسال چه نظری دارید؟

همسر شهید صرفی- این پیام تسکین بخش دلهای داغدار خانواده شهدای حادثه منا بود اما این درد پایان ناپذیر است. بسیاری از خانواده ها داغدار شدند و خیلی از بچه ها سرپرست خانواده خود را از دست دادند و یتیم شدند.

مرآت-در سالی که گذشت مسئولان استان و شهرستان به مشکلات شما رسیدگی کردند؟

همسر شهید صرفی- بله، تعدادی از مسئولان بنیاد شهید استان و شهرستان به ما سر زدند و جویای احوال ما شدند که باید از آنها تشکر کنم.

مادر و فرزندی که به فاصله دو روز به دیار حق شتافتند

مرآت- لطفا خودتان را معرفی کنید.

 برادر بزرگ شهید صرفی- بنده محمدحسین صرفی و فرزند بزرگ خانواده هستم. حاج علی از زمان بچگی و آغاز دوره جوانی و بلوغ، انسانی با خدا بود و هیچگاه نماز اول وقت را بوجود هرکاری ترک نمی کرد و بسیار خیر و نیکوکار بود تا جایی که می توانست به نیازمندان کمک می کرد و از دروغ و تهمت و غیبت متنفر بود. هرجا که می نشست و غیبت در میان می آمد سریعا تذکر می داد و مانع از ادامه بحث می شدو اگر توجهی نمی کردند مجلس را ترک می کرد.

احترام بزرگتر و کوچکتر را حفظ می کرد و نسبت به همه خصوصا و ضعفا با محبت و مهربان بود. وقتی به نیازمندی کمک می کرد نمی گذاشت کسی مطلع شود و بعدها معلوم شد که چکار می کرد. بطوریکه از حقوق ماهیانه ای که دریافت می کرد به همسر خود چیزی نمی گفت و بخشی از آن را به نیازمندان کمک می کرد. در منزل هم انسانی خوش رفتار، خوش برخورد و مهربان بود. وقتی همسرش وارد منزل می شد به احترامش می ایستاد.

مرآت-ارتباط شهید با فرزندان چطور بود؟

برادر بزرگ شهید صرفی- می توانم بگویم جانش بسته به فرزندانش بود. به تازگی هم صاحب نوه شده بود که بسیار به او علاقه مند بود و دائما اورا بغل می کرد و می بوسید.بطور کلی خانواده دوست و با محبت بود.

در جبهه ای جنگ حضور مستمر داشت و با برادر خود که در دفاع مقدس به شهادت رسید به مبارزه با دشمن می پرداخت. جایش در بین ما خالیست.

مرآت-از شنیدن خبر شهادت ایشان چه احساسی داشتید؟

برادر بزرگ شهید صرفی- ما اخبار را دنبال می کردیم. روز هشتم ذی حجه مادرمان به رحمت خدا رفت و به خانواده گفتم مادر نزد حاج علی در عرفات رفت... روز نهم تشییع پیکر مادر بود که با حاج علی تماس گرفتم تا ببینم خبر دارد یا خیر که فهمیدم خبر ندارد. دو ساعت بعد مجدد تماس گرفتم که دیگر موفق به صحبت کردن با او نشدم. تا سحر روز دهم بیش از 30 بار زنگ زدم اما بازهم موفق نشدم. تصور می کردم تلفنش را خاموش کرده تا به اعمال حج بپردازد اما غافل از اینکه او در اوایل صبح جانش را از دست داده بود.

اخلاق و رفتار علی شبیه برادر شهیدم بود

مرآت- در ابتدا خودرا معرفی کنید.

برادر کوچکتر شهید صرفی- بنده براد کوچکتر حاج علی هستم. حاج علی از همان ابتدای انقلاب علاقه خاصی به انقلاب داشت و پشتیبان ولایت فقیه به شکلی جدی بود. ایشان اهل قرآن و خادم الحسین بود. رزمنده ای با بیش از 35 ماه خدمت و جانباز بود.

مرآت- ویژگی های رفتاری ایشان شبیه دیگر برادر شهیدش بود؟

برادر کوچکتر شهید صرفی-به برادر شهیدمان بسیار نزدیک بود و گاها باهم در جبهه حضور داشتیم.

مرآت-از برادرتان چه خاطره ای در ذهن دارید و از آخرین دیدار با شهید بگویید؟

برادر کوچکتر شهید صرفی-موقع عزیمت ایشان به سفر حج مادرمان مریض بود و در تهران بودیم و قرار شد در ترمینال همدیگر را ببینیم. در ترمینال با او خداحافظی کردم و با مادر خود نیز در ماشین خداحافظی کرد. با همدیگر سفرهای زیادی رفتیم. در یک سفر حج که با او بودم همواره به افراد دیگر بخصوص افراد مسن کمک می کرد و وسایلشان را حمل می کرد. هنگام صرف غذا در آماده کردن سفره ها کمک می کرد بطوریکه زائران تصور می کردند ایشان خدمه است. در طواف افراد مسن کمکشان می کرد و درخواست هایشان را تا حد امکان براورده می کرد

پدرم هرگاه مرتکب اشتباهی می شدم مستقیما برخورد نمی کرد

مرآت- بفرمایید شما فرزند چندم شهید هستید و تا چه اندازه با پدر مانوس بودید؟

دختر کوچکتر شهید صرفی- من دختر کوچکتر شهید هستم و خیلی خیلی با ایشان مانوس و صمیمی بودم. در این یک سالی که پدر از بین ما رفته است دلم می خواست من هم بروم و هنوز هم این احساس را دارم هیچ چیز جای خالی پدر را نمی تواند پر کند. هرجا که بودم وقتی درخواست می کردم دنبالم بیاید به سرعت خود را می رساند حتی زمانی هم که ازدواج کردم این عادت ترک نشد و در کمترین زمان ممکن خود را می رساند.

خاطره ای از ایشان هم به یاد دارم روز آخر که ایشان قصد عزیمت به سفر حج را داشت دنبالم آمد و چند سبد پسته خاکی هم در صندلی عقب ماشین قرار داشت و سوال کردم این ها چیست؟ ابتدا با شوخی و مزاح از جواب دادن فرار می کرد اما در نهایت گفت این پسته های همسایه است که ماشینشان جا نداشت و من قبول کردم که برایشان جابجا کنم. با اینکه ماشینش را تازه خریده بود برای کمک به همسایه خودروی جدید خودرا هم حتی به قیمت کثیف شدن دریغ نمی کرد.

مرآت-از دیگر خصلت های ایشان بفرمایید.

دختر کوچکتر شهید صرفی- به نماز اول وقت بسیار تاکید داشت و همواره توصیه می کرد نماز اول وقت ترک نشود. یکی از برجسته ترین خصوصیات اخلاقی ایشان این بود که هرگاه مرتکب اشتباهی می شدم مستقیما برخورد نمی کرد و سعی می کرد با عمل خود اشتباه مرا به من بفهماند تا مبادا شرمنده شوم و این روش در من تاثیر زیادی داشت.

مرآت-ارتباط شهید با دامادهایشان چطور بود؟

دختر کوچکتر شهید صرفی- خیلی خوب بود. بخاطر دارم که آخرین باری که تماس گرفتند سراغ همسرم را گرفتند و وگفتند خیلی دلم برایش تنگ شده و دلم می خواست صدایش را بشنوم. باتوجه به اینکه فرزند پسر هم نداشت به دامادهایشان علاقه زیادی داشت و با آن ها صمیمی بود.

پدرم تا یک هفته مفقود الاثر بود و خبری از او نداشتیم/جنایات آل سعود را برای فرزندم بازگو می کنم

مرآت-از آخرین دیداری که با پدر داشتید بگویید

دختر بزرگترشهید صرفی-پدر من از تهران اعزام شدند و حدود ساعت 1 ظهر بود که قصد رفتن به ترمینال را داشتند تا از آنجا به تهران و سپس راهی عربستان شوند. کمی دیرشده بود که داماد بزرگ خانواده به دنبالمان آمد و پدرم اصرار داشت که با همه همسایه ها خداحافظی کند و درب تک تک خانه را زد و طلب حلالیت کرد. به پدر گوشزد می کردم که زمان گذشته و خداحافظی کافیست اما او از تمام همسایه ها طلب حلالیت کرد. وقتی که سوار اتوبوس و راهی تهران شد تصور نمی کردیم دیدار آخر باشد و آن لحظه برای همه خیلی سخت بود.

مرآت-هنگامی که خبر شهادت پدر را به شما دادند چه حس و حالی داشتید؟

دختر بزرگترشهید صرفی- حالمان اصلا خوب نبود اما بدتراز آن زمانی بود که پدر مفقود الاثر بود و خبری از او نداشتیم. اگر از همان ابتدا خبر شهادت را می دادند شاید فرق می کرد و حالت بین امید و نا امیدی را نداشتیم. در آن ساعات دائما در سایت ها بودم و نام پدر را جستجو می کردم تا بدانم در بین شهدا هست یا خیر. نامش در مفقودین بود هیچگونه احتمالی نمی دادم و نمی خواستم قبول کنم که پدر من در بین شهداست. تا اینکه بعداز یک هفته خبر قطعی شهادت را دریافت کردیم و منتظر بازگشت پیکر پدر بودیم.

مرآت-نظرتان درباره حج و مدیریت آل سعود چیست؟

دختر بزرگترشهید صرفی- بهتر است بجای آل سعود بگوییم آل یهود. آن ها به هیچ عنوان توانایی و لیاقت اداره حج را ندارند و طبق فرمایش رهبر انقلاب، گروهی از کشورهای مسلمان باید اداره حج را به عهده بگیرند.

مرآت-آیا در فاجعه منا عمدی در کار بوده است؟

دختر بزرگترشهید صرفی- بله صد درصد. شاهدان عینی گفتند هنگام وقوع حادثه، عوامل سعودی بازهم ایرانی ها را به طرف محل حادثه هدایت می کردند و هدفشان این بود که ایرانی ها را از بین ببرند.

مرآت-آیا با سایر خانواده های شهدای منای استان سمنان هم ارتباط دارید؟

دختر بزرگترشهید صرفی- باتوجه به اینکه استان سمنان در این فاجعه قربانی چندانی نداشت، با خانواده های شهدای منا هم ارتباط زیادی نداریم اما در فضای مجازی کمپینی باحضور بسیاری از  اعضای خانواده جانباختگان منا تشکیل شده که از این طریق باهم در ارتباط هستیم و در آن جا افرادی هستند که در خانوادشان چندین نفر در فاجعه منا جان خود را از دست داده اند.

به مادرم می گویم با اینکه داغ پدر سخت است اما خانواده هایی هستند که چندین عزیز خودرا ازدست داده اند. جوانانی مثل گروه تواشیح و حافظان و قاریان قرآن که واقعا حیف بود به این زودی پرپر شوند و معتقدم همه آنها به نوعی انتخاب و برگزیده شده بودند.

مرآت-نظرتان را درباره پیام اخیر رهبری در خصوص حج بفرمایید

دختر بزرگترشهید صرفی- باید بگویم اگر رهبری نبود عربستان مثل پیکر جانباختگان سایر کشورها، جانباختگان ایرانی را در همانجا دفن می کردند و اجازه بازگشت پیکر شهدا را نمی دادند و فقط باید شکرگذار نعمت رهبری باشیم. امید ما به رهبری است که اگر ایشان نبودند ما همین سنگ قبر را هم نداشتیم که با ریختن اشک بر سر مزار پدر، خود را آرام کنیم.

مرآت-در این یکسال که پدر در جمعتان نبود چگونه گذشت؟

دختر بزرگترشهید صرفی- بسیار سخت بود و قابل وصف نیست. شب و روز کارمان گریه است به ظاهر یکدیگر را دلداری میدهیم اما در خلوت اشک می ریزیم. صحنه هایی که پدر در آن شرایط قرار داشت را تصور می کنم و جنایاتی را که آل یهود بر بدن های نیمه جان حجاج روا داشتند را مرور می کنم. شاید اگر مقداری آب یا اکسیژن به هریک از آن ها می رساندند این اتفاق نمی افتاد و شاید پدر من هم زنده می ماند.

مرآت-شما فرزند دارید؟

دختر بزرگترشهید صرفی- بله یک فرزند دارم که اکنون شش ماهه است و پدر نتوانست اورا ببیند. وقتی شنید در حال فرزند دار شدن هستم خیلی خوشحال شد ولی متاسفانه نتوانست فرزندم را ببیند.

مرآت-در آینده که فرزندتان بزرگ شود این حادثه را چگونه برای فرزندتان بازگو می کنید؟

دختر بزرگترشهید صرفی- برایش می گویم که چگونه عده ای در حق مسلمانان ظلم کردند و می گویم "به کدامین گناه" آن هارا به شهادت رساندند. واقعا این جمله بجاست که به کدامین گناه جان عده ای را گرفتند. آن هم در مکانی که حتی حیوانات هم در امنیت هستند و مکان امین الهی است. نباید حقوق این شهدا پایمال شود و دولت موظف است این جریان را تا انتها پیگیری کند.

مرآت-عملکرد دولت در این یکسال در پیگیری حقوق شهدای منا رضایت بخش بوده و چه انتظاری از دولت دارید؟

دختر بزرگترشهید صرفی- از مسئولان می خواهیم که به طور جد این ماجرا را تا انتها پیگیری کنند تا حداقل مانع از تکرار چنین فجایعی شوند تا جایی که می شود، این ظالمان را به پای میز محاکمه بکشانند و انتقام خون شهدا را بگیرند.

مرآت-بعنوان سوال اخر، در این مدت رویا و خوابی از پدر دیده اید؟

دختر بزرگترشهید صرفی- بله خواب پدر را زیاد می بینم یک بار هم خواب دیدم که یکی از بستگان می گوید پدرتان گفته جای من خوب است و نگران نباشید و یک بار هم خواب دیدم که پدر به گریه های ما می خندد و آرامشی دارد که نشان دهنده جایگاه خوب او بود.

مرآت- ممنون از اینکه وقتتان را در اختیار ما گذاشتید.

دختر بزرگترشهید صرفی- ما هم از شما ممنون و سپاسگذاریم.

انتهای پیام/


١١:٣٣ - شنبه ٣ مهر ١٣٩٥    /    عدد : ٥٠٢٩٧١    /    تعداد نمایش : ٣٧٧


برای این خبر نظری ثبت نشده است
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید:
 






تمام حقوق مادی و معنوی متعلق به پايگاه اطلاع رساني بچه هاي مسجد دانشگاه دامغان می باشد